دلم یه دوست خوبم میخواد که خیلی مهربون باشه، دلش اندازه ی دریا به رنگ آسمون باشه
نام تو را تا میبرم قلبم غریبی میکند، چشم انتظار در دلم درد عجیبی میکند
گفتی محبت کن برو، باشه خداحافظ ولی، رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم
کاش میدانستم چشمانت چه زمان خواهد یافت، که "نگاه، زاده ی علاقه است"
با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش. (سینکالویس)
روزهای ابری گلهای آفتاب گردان بلا تکلیفند ! مثل همه روزهای عمر من .
تو دوست داشتنی هستی اگر
دردهایت تو را از دیدن دردهای دیگران کور نکرده باشد
شاد کردن دلها چندان دشوار نیست . یک نوازش کوچک ، کلمه یا عبارتی ساده ، براستی که هریک به تنهائی ، کافی است تا روح لطیف آدمی را شاد کند!
دوستان برای نخجیر دشمنان چون تیر و پیکان اند. بزرگمهر
ابرهای بارانی چشمانم از بس باریدند ، همچون چاه چشمان عروسک هاییم خشکیدند . پایان جدایی کجاست .
کاش به جای جدایی مردن بود ، چون مردن یک لحظه است و جدایی ذره ذره مردن
به چشم خسته ی من آسمون سنگ شده ، لعنت به این جدایی دلم برات تنگ شده
آنکه بین من و تو شام جدایی آورد ، می کنم نفرینش ، یا الهی ، بکنش چون من زار ، پیش معشوقش خار ، هر دو چشمانش تار ، تا بداند چه به من می گذرد ، از غم دوری آن چشم عزیز
به فتوای علمای شهر غضنفر اینا به علت کمبود آب
هرگونه لب آبدار حلال میباشد !
.
.
چون خر ما از کره گی دم نداشت !
زندگی ات را قربانی چیزی مکن،همه چیز را قربانی زندگیت کن . اشو
با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش. (سینکالویس)
روزهای ابری گلهای آفتاب گردان بلا تکلیفند ! مثل همه روزهای عمر من .
تو
دوست داشتنی هستی اگر
دردهایت تو را از دیدن دردهای دیگران کور نکرده باشد
نامه ای از من اگر سویت نمی آید نرنج، هر چه را من مینویسم اشک پاکش یکند
یه سکه رو بنداز بالا، اگه شیر اومد دوستت دارم، اگه خط اومد، شک نکن دوستت دارم
با اشکی که از دوریت بر چهره دارم، تو را تا صبح محشر دوست دارم
یه آسمون گل قشنگ تقدیم نگاه تو، این دل تنهای غریب فدای روی ماه تو
یه گل برات فرستادم، اگه نرسیده ببین تو چقدر گلی که روش نشده بیاد!
نه از قایق مینویسم، نه از زخم شقایق، به یاد لحظه های با تو بودن، به یاد آن دقایق مینوسم
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت ………. خوشبخت آن کسی ست که بخشیده می شود
رمضان آمد و روان بگذشت ………. بود ماهی به یک زمان بگذشت
شب قدری به عارفان بنمود ………. این معانی از آن بیان بگذشت
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ؛ یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو …. آیا چیزی قابل درو در این رمضان کاشته ایم؟
من کنون روز جاوید گرفتم ز جهان ؛ گر شما در هوس عید بقایید همه .