بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها
بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی
بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم
و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک.
التماس دعا
.
.
.
خداحافظ ای ماه غفران و رحمت / خداحافظ ای ماه عشق و عبادت
خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها / خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی
خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه / خداحافظ ای بهترین ماه الله
.
.
.
خدیا ، خروج از ماه مبارک را برای ما مقارن با خروج از تمامی گناهان قرار بده.
آمین
به لحظه های بی تو بودن سلام می کنم / به سینه ام دلی هست به نام می کنم
تمام می شود این فاصله ها بی گمان / به لحظه های با تو بودن سلام می کنم . . .
سلام ای طراوت همیشه! دوست دارانت را دریاب!
ما آن بیدلانیم که دل خود را در افق های آبی ات می جوییم !
سلام
صبحت زیبا چرا من هر صبح خودم را در آینه تو سبز می بینم
و تو خودت را در آینه من آبی
بیا برویم باورمان را قدم بزنیم
تا شانه های خیابان خیال کنند
جنگل و دریا بهم رسیده اند . . .
سلام
ببخشید ما داشتیم تو کوچه اس ام اس بازی می کردیم
یکی از سلاما افتاد تو خونتون ! می شه پسش بدین !؟؟
ما منتظریم !
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت ، من خوشی های بسیار خواهم آورد ، من ملتم را سربلند زمین خواهم کرد ، زیرا شادمانی او شادمانی من است
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد ، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید
ستایش خداوندى را سزاست که لباس عزّت و بزرگى پوشید، و آن دو را براى خود انتخاب، و از مخلوقاتش باز داشت. آن دو را مرز میان خود و دیگران قرار داد، و آن دو را براى بزرگى و عظمت خویش برگزید، و لعنت کرد آن کس را که در آرزوى عزّت و بزرگى با خدا به ستیزه برخیزد.
پندها چه بسیارند اما پندگیرنده ها چه کم
امیرالمومنین(ع):
چه زشت است فروتنی هنگام نیازمندی و درشتی هنگام بی نیازی.
امیرالمومنین(ع):
هرگاه بر دشمنت چیره شدی ، درگذشتن از او را شکرانه ی چیرگی بر وی قرار ده.
مولا علی (ع) می فرمایند: بشنو و بفهم و باور کن و بعد به کار ببند، که ارزش انسانی همین است
پروردگارا ! دلهای شکسته و بیقرار عالم را در این شب عزیز به قرارشان برسان و لذت وعده های خویش را برایشان ارزانی بدار. آمین یا رب العالمین
عاشق دلخسته امـشـب سوی جـانان می رود
می رود با حـال زار و چـشم گریان می رود
آسمان هــا و زمـین ماتـم سرا گردیده است
زانکه شیر حـق کنـون در کوی یزدان می رود
الهی ! تو را به آهی که هرگاهی دلی به آتش غم دارد ، بر این عاجز درمانده نگاهی کن و از رحمت بیکران خویش در شب قدر بر من بباران که جز تو یاری توانا و لایق در اوج محبت و فضیلت نیافته ام.
اشک می ریزد فضـا و سیل می گـرید زمین
چونکه مولا امشب اندر عـرش رضوان می رود
این شب قــدر است یارب؟ یا شب قتل علی؟
کاین چنین ذرات عالم ، زار و حـیران می رود
گویند کریم است و گنه می بخشد / گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم
ز مردم دل بکن یاد خدا کن / خدا را وقت تنهایی صدا کن / در آن حالت که اشکت می چکد گرم / غنیمت دان و ما را هم دعا کن
یا رب ز تو امروز عطا می طلبم / هشیاری و بخشش خطا می طلبم / مقبولی روزه و نماز و طاعات / از درگه لطفت به دعا می طلبم
امشب سر مهربان نخلى خم شد / در کیسه نان بجاى خرما غم شد
در کنج خرابه ها زنى شیون کرد / همبازى کودکان کوفه کم شد . . .
.
.
.
باشورحسینى وصلابت حسنى درسوگ علی میگرییم
دعایتان توشه بی برگی ما . . .
.
.
.
امشب تمام آینه ها را صدا کنید / گاه اجابت است رو به سوی خداکنید
ای دوستان آبرودار در نزد حق / درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید . . .
.
.
داده ام دل به نگاری که خدا می داند / نه محبت ، نه مروت ، نه وفا می داند .
در من غم بیهودگیها می زند موج / در تو غروری از توان من فزونتر / در من نیازی می کشد پیوسته فریاد / در تو گریزی می گشاید هر زمان پر .
و حالا انتهای کوچه ی شعر / منم با انتظاری مبهم و زرد / ولی ای کاش جادوی نگاهت / غزل های مرا غارت نمی کرد .
تا دو چشمان سیاهت دید چشم / بر سیاهی بخت خود خندید چشم / از خجالت پیش چشمت آب شد / پلک را بر روی خود پوشید چشم .
بی احساس و بی عاطفه بودن ، انسان را از واقعیت دور می کند ، امیر احساسات باشیم نه اسیر آن .
به چه مانند کنم در همه آفاق تو را / هرچه در ذهن من آمد تو از آن خوب تری .
گلی دارم که تو گلها غریبه / نه نارنجه و نه لیمو و نه سیبه / گلی دارم به دست کس نمیدم / خریدم گوهری و پس نمیدنم .