جملات عاشقانه
تـو ” آدم ” ، من ” حوا “
سیـبی در کار باشد یا نه ، با تو ، در آغوش تو ، بهشت جاریست
بوسه هایت طعم سیب میدهند کافیست . . .
.
.
.
دوبیتی عاشقانه
به امیدی که وفا خواهم دید / از تو تا چند جفا خواهم دید
گر توان وصل تو را دید به خواب / این چنین خواب کجا خواهم دید
طاق ابروی تو گر قبله شود / خوش اثر ها ز دعا خواهم دید . . .
(فروغی بسطامی)
تویی که مرا در حال سقوط میبینی
تا به حال اندیشیده ای که شاید خود وارونه ایستاده ای … ؟
تنها چیزی که فروغش به خاموشی نمی گراید
خاطرات پاک به یاد هم بودن است
فروغ ساحل شب های من باش / طلوع طالع فردای من باش
در این فصل خزان زندگانی / امید این دل تنهای من باش
بی تو چمدانی ست دلم که تنهاییم را در آن تا می زنم
و قفلی از دلتنگی بر آن می گذارم ، که رمزش حروف اسم توست
روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
عید بر عاشقان مبارک
.
.
.
بگذشت مه روزه و عید آمد و عید آمد / بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد / معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد
* آدمهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند، نمیفهمند که پاییز همان بهار است که عاشق شده است.
بلبلان از روی گل مست ند و ما از روی دوست / دیگران از ساغر و ساقی و ما از یاد دوست ادامه مطلب ...
بعد از این بگذار قلب بی قراری بشکند / گل نمیروید، چه غم گر شاخساری بشکند / کاروان غنچه های سرخ روزی میرسد / قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق / هم دعا کن گره ی تازه نیفزاید عشق / شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد / شمع حق داشت، به پروانه نمیآید عشق