خدایا گر تو درد عاشقی می کشیدی؛تو هم زهر
جدایی را به تلخی می چشیدی؛تو هم چون من به مرگ آرزوها می رسیدی؛پشیمون می
شدی از این که عشق رو آفریدی
دیروز که فریاد زدی دوست دارم گفتم نمی شنوم .امروز که به آرامی گفتی دیگه دوست ندارم گفتم هیس چرا داد می زنی!!!
اگر
کسی دیوونت بود تو عاشقش باش…اگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باش…اگر دوستت
داشته باشه بهش علاقه نشون بده…اگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند
بزن…اینطوری وقتی همیشه یک پله ازش عقب باشی اگر
یه وقت خسته شد و یک پله جا موند تازه میشین مثل هم
در
آغوشم بودی! قطره اشکی بر گونه ات لغزید خواستم با انگشتانم آن قطره اشک
را پاک کنم اما...! اما، آن قطره اشک برای انگشتانم آشنا بود ... آشنا
بود...؟ یادم آمد....! آن هنگام که
خداوند تو را می آفرید خاک تو را با
اشکهای من سرشت، راستی به گونه های خیس من نگاه کن، اشکهای من برای
انگشتان تو آشنا نیست! زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است و در آن مسافری
باش که در هر گامش
ترنم خوش لحظه هاست
بی تو نه کاره جهان لنگ می شه ؛ نه بین زمین و آسمون جنگ می شه ؛اما دل من برای تو تنگ می شه
کاش
در صفحه ی شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات می شدم زندگی بازی
شطرنجی نیست که در آن با کیش کسی مات شوی زندگی تک تک این ثانیه هاست که
در آن نقش تو پیداست
توی سرمای زمستون
اونکه می مرد بی تو کی بود ؟ اونکه می نشست توی کوچه غصه می خورد بی تو کی
بود؟ اونی که به یاد چشمات شعر عاشقونه می گفت گریه می کرد و با هق هق
واسه تو ترونه می گفت بگو کی بود
که می لرزی
تو را می خواستم تا در جوانی
نمیرم از غم بی هم زبانی
غم بی هم زبانی سوخت جانم
چه می خواهم دگر زین زندگانی؟