قفس داران سکوتم را شکستند/دل دائم صبورم را شکستند/به جرم پا به پائی عشق رفتن/پرو بال عبورم را شکستند/مرا از خلوتم بیرون کشیدند/چه بی پروا حضورم را شکستند/تمنا در نگاهم موج می زد/ولی رویای دورم را شکستند
صدای پایت خوش آهنگی بود برایم عمیقتر از مثنوی سکوتت گویاترین نجواهای عاشقانه و نگاهت صمیمی ترین پیوند
خانه های جدول زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد و رمز جدول چنین بود: دوستم بدار
اگر دو تا بودی می زاشتمت روی چشمام حالا که یک دونه ای جات همیشه تو قلبمه
لحظه دیدار نزدیک است . باز من دیوانه ام، مستم . باز می لرزد، دلم، دستم . باز گویی در جهان دیگری هستم
بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خودفهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم گرهافتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند
می خواستم برایت هدیه ای بفرستم نسیم گفت مرا بفرست تا موهایش را نوازش کنم باران گفتمرا بفرست تا صورتش را بشویم و اشکهایش را پاک کنم ناگهان قلبم گفت مرا بفرست نا دوستش داشته باشم و تو همه وجودم شدی.
صدایم در برابر صدایت بی صداست، چشمانم در برابر چشمانت نابیناست، خنده هایم در کنار خنده هایت خالیست، پس بدان بی تو هیچم، تنهایم نگذار تا با تو هم آواز شوم
عاشق
و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلی پریشونت شدم. شمع تو شمدونت شدم
.خاک تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمری غزل خونت شدم . شعرای ارزونت
شدم اما یه جوری مجنونت شدم.
از
پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم و آرزو میکنم که کاش برای یک لحظه
فقط یک لحظهآغوش گرمت را احساس کنم ، میخواهم سر روی شانه های مهربانت
بگذارم تا دیگراز گریه کمنشوم.
یادت باشه...گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که می خوای بخوابی یه دل تنهایی هست که یکماون ور تر می تپه برای تو
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست
حاجت به بیان نیست که آرزوی تو پیداست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس
فاصله عشق های معمولی را از بین میبرد و عشق های بزرگ را شدت می بخشد
مانند باد که شمع را خاموش می کند و اتش را شعله ور می سازد
پس بیا فاصله ها را کم کنیم از غم عشقمون کم کنیم
گر دلی دارم بدان در دست توست ..گر تنی دارم بدان سر مست توست..
گر دلم را بشکنی با دست خود دل نگیرم از تو...چون دل هم ..هم مست توست
میخواستم تصویر با تو بودن را نقاشی کنم، دیدم فاصله بینمان در ورق جا نمیشود، کمی نزدیکتربیا میخواهم با تو بودن را حس کنم.
اگه چشمم تو رو خواست قول میدم چشممو ببندم، اگه زبونم تو رو خواست قول میدم گازش بگیرم ، اما اگه دلم تو رو خواست چه کار کنم.؟؟
اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاری به پایت می گریستم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم را تقدیم وجود عزیزت میکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برایت مینواختم ولی افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی / شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران من سراپای وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی
اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش... اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش... اگه دستت لرزید بگومال سرماست...اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو دوستش داری.
آسمان را قسمت کردند:.....تکه ای برای برکه.....تکه ای برای رود....تکه ای برای دریا
دلم را قسمت کردند:..........تکه ای برای تو....تکه ای برای تو......تکه ای برای تو.
سکوت جوابی غیرقابل پاسخ است. (ج. ک. چسترتون(
چهار روش برای اتلاف وقت وجود دارد: کارنکردن، کم کارکردن، بد کارکردن و کار بیهوده کردن. «آبهدولاروش»
اگر قرار باشد بایستی و به طرف هر سگی که پارس میکند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمیرسی. (لارنس استرن)
کسی که زیاد حرف میزند، یا زیاد میداند یا زیاد دروغ میگوید.
در جهان تنها دو گروه از مردم هستند که هرگز تغییر نمییابند؛ برترین خردمندان و پستترین بیخردان.
دیوانگی بشر آنچنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است. (پاسکال)
اگر آدم خوبی با تو بدی کرد،چنان وانمود کن که نفهمیدهای. او توجه خواهد کرد و مدت زیادی مدیون تو خواهد بود. (یوهان ولفگانگ گوته)
اگر میدانستند تا کنون چند بار حرفهای دیگران را بد فهمیدهاند، هیچکس در جمع اینهمه پر حرفی نمیکرد. (یوهان ولفگانگ گوته)
پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی. (گاندی)
انسان برای پیروزی آفریده شده است، او را میتوان نابود کرد ولی نمیتوان شکست داد. («ماهیگیر ودریا» ارنست همینگوی)