X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

داستان کوتاه زخم های عشق مادری

1391/02/22 ساعت 18:14

 چند سال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد وخنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد .
مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند.ا مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید وبا فریاد پسرش را صدا زد .

پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ….ا تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد .

مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت .تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند .

کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود , صدای فریاد مادر را شنید , به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت پسر را سریع به بیمارستان رساندند .

دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد . پاهایش با آرواره‌های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود . خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از و خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد . پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم‌ها را نشان داد , سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت : این زخم‌ها را دوست دارم اینها خراش‌های عشق مادرم هستند.

تقدیم به همه مادرانی که با عشق محبت می آفرینند

نظرات (4)
1391/02/23 ساعت 12:03
سلام
ممنون خیلی جالب بود
وب خوبی دارید.
امتیاز: 1 0
1391/02/27 ساعت 23:29
سلام خسته نباشی.خیلی خیلی زیبا بود موفق باشید
امتیاز: 1 0
1391/03/10 ساعت 00:32
واقعا عالی بود خیلی خیلی خوشم اومد
امتیاز: 0 0
1391/04/21 ساعت 22:41
قربون همه ی مامان های دنیا
امتیاز: 1 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد